تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
کُل دار و ندار مادی‌ام از سه سال زندگی کوتاه در آلمان در دوران کودکی، یک حساب بانکی بود. یک حساب پس‌انداز در دویچه بانک. شندغاز پول توش بود که در 13-14 سال گذشته علاوه بر حفظ آن، توانسته‌ بودم کمی به اندوخته‌اش بیافزایم. گفتم داشتن یک حساب بانکی در خارج از کشور، اگر منفعتی نداشته باشد، قطعاً ضرری هم ندارد!

تنها چیزی که به آن فکر نمی‌کردم این بود که روزی مجبور شوم این حساب نحیف را به خاطر تحریم‌های سیاسی علیه کشورم ببندم! دویچه بانک چندی پیش، همانند چند بانک بزرگ اروپایی دیگر حساب همه‌ی مشتریانش را که مقیم ایران هستند بست. حتی حساب مدیران آلمانی شرکت‌های بزرگ آلمانی که در ایران اقامت دارند. چند روز پیش بود که سرانجام حساب من هم بسته شد و طی نامه‌‌ی «محترمانه‌»ای که تصویرش را در زیر می‌بینید (رویش کلیک کنید تا بزرگ شود)، ازم ضمن عذرخواهی خواسته شد که حساب دیگری را معرفی کنم تا پس‌اندازم به آن حساب واریز شود.

                                             

گاهی فکر می‌کردم که این تحریم‌ها چگونه می‌تواند در زندگی مردم عادی تاثیر بگذارد. یک اثر بسیار جزیی‌اش همین بود. تاثیر روی شرکت‌های کوچک‌تر که برای انجام ساده‌ترین عملیات بانکی دچار مشکل می‌شوند و به این ترتیب روی زندگی کارمندان آنها، به زودی نمایان خواهد شد. تحریم‌های علیه ایران که ظاهراً قرار است تا چند وقت دیگر دوباره تشدید شود، مثل یک دومینوی طولانی که خیلی وقت است به جریان افتاده، مهره‌ی من را هم انداخت و اگر جلوش گرفته نشود، یک روزی مهره‌های سایر لایه‌های جامعه را هم خواهد انداخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 11:39  توسط امیر علیزاده|