تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

زندگی پر است از دوراهی‌های کوچک و بزرگ. دوراهی‌هایی که نمی‌توانی ازشان اجتناب کنی و مجبوری سر آنها قرار بگیری و یک مسیر را انتخاب کنی. همین است، هیچ چاره‌ی دیگری وجود ندارد. کم هم نیستند لعنتی‌ها. مدام سر راه‌ات سبز می‌شوند، کوچک و بزرگ. هی باید تصمیم بگیری و یک مسیر را انتخاب کنی. تردید هم نباید بکنی، یکی را باید بگیری و بروی و پشت سرت را هم نگاه نکنی! درنگ جایز نیست. بدبختی‌اش هم اینجاست که هیچ وقت فرصت این را پیدا نخواهی نکرد که ببینی اگر آن یکی مسیر را می‌رفتی چه می‌شد.

نمی‌خواهم فلسفه‌بافی کنم، این مقدمه را گفتم تا بگویم که روزنامه‌نگاری را به عنوان شغل ثابت رها کرده‌ام. یکی از آن همان دوراهی‌ها بود. یا باید برای پایان‌نامه‌ام وقت می‌گذاشتم تا بعدها در همان زمینه که آرزویم است کار کنم، یا قید دانشگاه را می‌زدم و تا آخر روزنامه‌نگاری را پیشه‌ام می‌کردم. فکر نمی‌کنم امکان‌اش بود که هر دو راه را می‌رفتم. در هر صورت یک مسیری را انتخاب کرده‌ام. راست‌اش قعلاً با این تغییر بزرگ در زندگی‌ام خیلی سازگار نشده‌ام و هر روز همچنان دلم می‌خواهد در دنیای اخبار بچرخم و چیزی بنویسم. احتمالاً می‌گذرد. نمی‌دانم. البته هیچ‌گاه روزنامه‌نگاری را رها نخواهم کرد و به صورت آزاد همچنان خواهم نوشت. یعنی نه می‌خواهم و نه می‌توانم. هفت، هشت سال از عمرم این کار را کرده‌ام و دلم نمی‌خواهد آن را کاملاً کنار بگذارم. در هر حال، این دوراهی بزرگ نقطه‌ی عطفی بود و باید یک مسیر را انتخاب می‌کردم. به گمان‌ام انتخاب‌ام هم درست بود.

بعداً در مورد روزنامه‌نگاری، به عنوان یک شغل در ایران و تجربیاتی که در این چند سال کسب کرده‌ام بیشتر خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 14:58  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!