یادداشتام در اعتماد ملی دربارهی برنامه ۹۰ و فشارهایی که به آن وارد شده را میتوانید در ادامهی این پست بخوانید.
***
یک موقعهایی هست که یک روزنامهنگار میخواهد درباره یک اتفاق بنویسد ـ باید بنویسد ـ اما سختاش است. از آن اتفاق آنقدر ناراحت و خشمگین شده که نمیداند از کجا باید شروع کند و چگونه باید بنویسد که احساساتش روی کاغذ نیاید.
«90» این هفته هم یکی از همین اتفاقات بود. نمیدانی از چه باید بنویسی. «90» آنقدر بدیهی شده بود که باورش سخت است که به خاطر انتقادناپذیری برخی مدیران و اعمال نفوذ آنها، شاید دیگر ادامه نداشته باشد. از چهره خسته و بیرمق عادل بنویسی؟ از آستانههای پایین تحمل و منافع شخصی؟ و از اینکه در حق عادل ناعدلی شده؟ اصلاً نمیدانم که باید حالا در مورد «90» در این یادداشت از ماضی استفاده کرد یا مضارع؟
عجیب است. «90» به گواه خیلی از کارشناسان محبوبترین و پربینندهترین برنامه تلویزیونی بوده است. فوتبالی و غیرفوتبالی از آن تعریف میکردند. «90» یک الگو شده بود. از اینکه با «دوربین 90» پایهگذار «روزنامهنگاری شهروندی» در تلویزیون شده بود، ستایشاش میکردند، و از اینکه با نظرسنجیهای اساماسی یک جور «همهپرسی» برگزار میکرد و مردم را مشارکت میداد، تحسین میشد. همه از ضرورت راهاندازی «90 سیاسی» و «90 سینمایی» میگفتند. از این میگفتند که اگر در این حوزهها هم «90» وجود داشت و تلویزیون در این بخشها هم کارکرد اصلیاش یعنی نقد کردن حرفهای را داشت، وضعیت مملکت بهتر بود. اما ظاهراً «90 ورزشی»اش را هم تاب نمیآورند. با همه نقاط ضعف و کاستیهایش و با وجود اینکه به خیلی از مسائل مهم هم آن طور که باید نمیپرداخت و از سوی روزنامهنگاران حتی به «محافظهکاری» هم متهم میشد.
عادل در پایان برنامه دوشنبه شب گفت که امیدوار است از روی همان صندلی پشت میز برنامه «90» همچنان بتواند از حق و ناحق بگوید. بیشتر به یک خداحافظی میمانست. ما هم امیدواریم که «90» پابرجا و پایدار بماند. اما اگر او دیگر روی آن صندلی هم ننشیند، تاریخ این درس را به ما داده که آنکه از حق دفاع میکند و ناحقی را افشا، جاودانه میماند و نه آنکه...
مرتبط:
در پشت صحنه نود چه گذشت؟ ـ گزارش فرهنگ آشتی
کیش و مات آقای احمدینژاد ـ جمهور
جامعهی لژیونرها، جامعهی دولتِ کمطاقت ـ فهیمه خضرحیدری
به احترام عادل فردوسیپور و برنامه ۹۰ ـ بهرنگ تاجالدین
آخرین برنامهی 90؟! ـ احسان ابطحی