تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

دیروز آقای خاتمی از موسسه مطبوعاتی دولتی «ایران»  که یکی از بزرگ‌ترین موسسات مطبوعاتی است و روزنامه‌های «ایران»، «ایران ورزشی» ، روزنامه عربی «الوفاق»، روزنامه انگلیسی «ایران دیلی»، «ایران سپید» مخصوص نابینایان و نشریه تخصصی دکوراسیون داخلی «ایران آذین» را منتشر می‌کند، دیدن کرد. (عکس‌ها و گزارش‌های مربوط را در اینجا ببینید)

به «ایران ورزشی» هم آمد و با تحریریه خوش و بش کرد. هر چند ورزشی‌نویسان همیشه این انتقاد را به او کرده‌اند که نسبت به آنها بی‌توجه است. یکی از دوستانم که در دفتر امور رسانه‌های ریاست جمهور کار می‌کند، می‌گوید در این مدت حتی یک بار هم نشد که یک روزنامه ورزشی به دفتر بیاورند تا مطالعه شود. به اعتقاد من از بین این همه روزنامه «زرد» ورزشی حداقل یکی دو روزنامه جدی پیدا می‌شود که حرفی برای نوشتن داشته باشند. در کل این انتقاد به خاتمی وارد است که در دوره‌اش تحول جدی‌ای در ورزش ایجاد نشد. شاید آن بحران‌هایی که «هر ۹روز» برایش درست می‌کردند، وقتی باقی نمی‌گذاشت! بگذریم...

من برای اولین بار او را دیدم و مثل بقیه از لبخند گرم و احوال‌پرسی گرم‌ترش بی‌نصیب نماندم. وقتی که با او روبرو شدم، یک لحظه به تمام فرصت‌هایی که از دست داده بود فکر کردم، اما بعد گفتم که آنقدر شریف و بزرگ هست که همه آنها را می‌توان بخشید.

موقع سخنرانی هم با بچه‌های «ایران» که تنها رسانه و وسیله ارتباطی‌اش با ملت بود کمی درددل کرد. گله می‌کرد که روزنامه‌های مخالف اصلاحات هر گونه اهانتی کردند و کسی کاری به کارشان نداشت. اما ده‌ها روزنامه اصلاح‌طلب که منتقد بودند بسته شدند و صدها خبرنگار بیکار. شاکی بود که  «ایران» که روزنامه دولت بود هم همواره تحت فشار بود و چندین بار تا مرز تعطیلی پیش رفت. آقای خاتمی احتمالا فراموش کرده بود که «ایران» هم حتی یک بار در زمان ریاست‌اش توقیف شد.

یک حرف دیگر هم زد که معنی‌دار و در عین حال ناراحت‌کننده بود. او در جواب یکی از خانم‌های بخش فنی که از او پرسید عرایض و حرفهایش را چگونه به او بگوید، گفت:«به همین آقای وصال (عبدالرسول وصال، مدیر عامل موسسه و مدیر مسئول روزنامه ایران) بگوئید که چند وقت دیگر از اینجا اخراج می‌شود!»

بعد از سخنرانی هم رفت و خیلی‌ها می‌دانستند که باید مدتی دیگر با او از «ایران» بروند... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1384ساعت 17:34  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!