تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

اینکه به هر بدبختی و مشکلی سریع عادت می کنیم و جیکمان هم در نمی آید و ککمان هم نمی گزد، چه ویژگی مزخرفی است که ما ایرانی ها داریم؟

نمی دانم متوجه شده اید که ترافیک تهران هفته به هفته و ماه به ماه بدتر وبدتر و عذاب آورترمی شود؟ صبح ها و عصرها، بیرون رفتن از خانه با خودروی شخصی تبدیل به یک معضل بزرگ شده است! یک فاجعه که زمان و انژی می گیرد و روحیه آدم را خراب می کند! بدبختی اینجاست که هیچ چشم اندازی هم برای بهبود وضعیت وجود ندارد.

 اگر استراتژی و طرحی وجود داشت که مثلاْ چهار سال دیگر نتیجه عینی اش کاهش ۵٪ ترافیک بود، باز آدم تحمل می کرد و همراه این پروسه قدم به قدم پیش می رفت. اما باید واقع بین بود:هیچ امیدی نیست! هر برنامه ای هم که هست مثل سایر مسائل، حداقل وقت برای برنامه ریزی و حداکثر وقت برای اجرایش صرف می شود، که نتیجه اش است تلف کردن کلی زمان و بودجه برای هیچ! مثلاْ این طرح دور برگردان به جای چراغ راهنما در بزرگراه چمران که فکر کنم غیرکارشناسی ترین طرحی بود که می توانست پیاده شود! همین دیروز چیزی دیدم که داشتم شاخ در می آوردم! هر دو سمت اتوبان ترافیک شده بود و برای حل آن سر هر دوربرگردان یک پلیس گذاشته بودند که نوبتی ماشین هایی که در مسیر مستقیم بودند و ماشین هایی که دور می زدند را متوقف می کرد! به عبارتی آن افسر بیچاره در هوای ۴۰ درجه و به شدت آلوده و زیر آفتاب نقش همان چراغ قرمز های سابق را بازی می کرد!

یا این طرح از رده خارج کردن خودروهای فرسوده که خیلی کند پیش می رود. به گزارش قلم سبز ايران ، معابر تهران براي حركتي روان فقط ظرفيت تردد ۵۰۰ هزار خودرو را دارند اين درحاليست كه روزانه ۲ ميليون و ۸۰۰ هزار خودرو در شهر تهران درحال تردد است.
 كامران نصرالهي مديرعامل سازمان حمل و نقل و ترافيك شهرداري تهران می گوید: "براي افزايش ظرفيت راه‌ها، تهران به ۱۵۰۰ كيلومتر بزرگراه نياز دارد و يا به عبارت ديگر بايد سالانه ۱۹۸ كيلومتر بزرگراه در شهر تهران احداث شود كه اين كار عملاً ممكن نيست." از این اعداد به راحتی نگذرید! ببینید فاجعه چه ابعادی به خود گرفته!

نصرالهي گفت: "درصورتي كه بتوان تا سال ۱۳۹۰ بيش از يك ميليون خودروي فرسوده را خارج كرد، حتي اگر ميزان ورود خودروهاي جديد سالانه حداقل ۳۰۰ هزار دستگاه هم باشد بازهم ترافيك تهران تا سال ۹۰ به طور كامل قفل خواهد شد." یعنی اگر تا ۶ سال دیگر، سالی ۱۶۵۰۰۰ خودروی فرسوده از رده خارج شود ـ که در ایران تقریباْ کار غیر ممکنی است ـ و فقط سالانه ۳۰۰۰۰۰ خودروی جدید وارد خیابان های تهران شوند ـ که طبق گزارش ها می دانیم قرار است میزان تولید خودرو در داخل به یک میلیون دستگاه در سال برسد ـ، باز هم ترافیک تهران قفل خواهد شد! این یعنی یک فاجعه ملی! به معنای واقعی کلمه!

چه باید کرد؟ همچنان دست روی دست بگذاریم و به امان خدا رهایش کنیم؟ یا باز هم دهها و صدها سمینار جور واجور برگزار کنیم؟ از کجا شروع کنیم؟ از نظر آقای نصرالهی فقط یک راه حل وجود دارد: "تنها راه حل اين معضل گسترش سيستم حمل و نقل عمومي يكپارچه است چراكه هر وسيله نقليه عمومي مانند يك دستگاه اتوبوس مي تواند معادل ۴۰ خودرو سواري مسافر را در سطح شهر جا به جا كند."
و البته راه حل  های دیگر: "ايجاد مديريت واحد شهري در زمينه ترافيك(خود این مدیریت واحد خیلی مهم است و البته در ایران که برای هر کاری ۶۰ متولی وجود دارد، نشدنی!)، صدور مجوز واردات انواع سيستم هاي حمل و نقل عمومي و مجوز ورود اتوبوس هاي ديزلي، توسعه پاركينگ ها، توليد فرآورده هاي سوختي استاندارد، توسعه شبكه بزرگراهي، انتقال برخي از شركت‌ها به خارج از تهران، اجراي طرح محدوديت تردد خودروهاي شخصي تك سرنشين و..."

واقعاْ چه کار باید کرد؟ به جز نارسایی حمل و نقل عمومی، آیا ما مردم هم مقصر نیستیم؟ زیر پا گذاشتن مقررات و بد رانندگی کردن و اصولاْ استفاده بی رویه از خودروی شخصی باعث ترافیک نمی شود؟

مگر پیامدها و تبعات ترافیک را نمی دانیم؟  مثل آلودگی هوا که انواع بيماري هاي ريوي، تنفسي و كم خوني، نارسايي هاي قلبي و ناراحتي هاي عصبي محصولات آن هستند، یا افزایش مصرف بنزین.  مصرف روزانه بنزين در ایران به حدود ۷۲ ميليون ليتر در روز رسيده است! به اين ترتيب با احتساب قيمت واقعي اين فرآورده نفتي در بازارهاي جهاني هزينه بنزين مصرفي در كشور روزانه به بيش از ۲۸ ميليارد تومان مي رسد!
اين درحالي است كه مصرف كنندگان بنزين تنها ۵ ميليارد و ۷۶۰ ميليون تومان از قيمت بنزين را مي پردازند و مابه التفاوت اين مبلغ در قالب يارانه هاي پنهان و آشكار از سوي دولت تامين مي شود.

علاوه بر این پژوهشگران لازمه توسعه يافتگى و پيشرفت را آسان، راحت و ارزان عبور و مرور كردن عامه مردم می دانند. به اعتقاد اين پژوهشگران در عذاب بودن حين رفت و آمد ضمن ايجاد خستگى روحى و جسمى، اشتياق به درگيرى و نزاع و نيز كاهش میل به سازندگى و کاهش بهره ورى را به وجود مى آورد.

این یک فاجعه ملی است...

 

*این مقاله را هم که حاوی پیشنهادات قابل توجهی است بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 16:51  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!