تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

اولین توصیه ای که بانک جهانی به کشورهای در حال توسعه می کند این است که  فساد را از دستگاه های اداری ریشه کن و بوروکراسی را بهینه کند. در اینجا با بوروکراسی در ایران کاری ندارم که از فرط عیانی توی چشم می زند و نیازی به بیان آن نیست! فساد و رانت خواری و ارتشا هم قاعدتاْ در ایران از همین قاعده پیروی می کند، اما دوست عزیزی امروز داستانی برایم تعریف کرد که گفتم شاید بهانه خوبی باشد برای یادآوری. این داستان در عین خنده دار بودن به شدت ناراحت کننده و تلخ بود.

این همکار گرامی روزنامه نگار در یکی از چهارراه های شهر بعد از اینکه از چراغ قرمز جانانه!! عبور کرد توسط پلیس متوقف شد. از آنجا که تاریخ مصرف گواهینامه اش هم گذشته بود، به پلیس که ظاهراْ خیلی هم مودب بوده گفته همراهش نیست! بعد پلیس با همان ادب و خیلی باکلاس گفت:«می دونین که اگر گواهینامه همراهتون نباشه ماشینتون می خوابه؟ پس بیایید یک راه حل نقدی!! براش پیدا کنیم!» به همین راحتی! بعد چند اسکناس سبز رد و بدل شد و همه چیز به خوبی و خوشی به خیر گذشت!! البته یک دهن کجی مشتی هم در این میان به قانون شد. روزی که در خیابان های ایران نه پلیس اش رشوه بخواهد و نه شهرونداش با رشوه، قانون گریزی خودش را ماست مالی کند، روز فرخنده ای است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 19:20  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!