در اینجا اصلاْ نمی خواهم در مورد خدمت سربازی و اینکه چرا باید در قرن بیست و یکم اجباری باشد و دو سال هم طول بکشد، بحث کنم! از این هم نمی خواهم گله کنم که تو این مملکت هیچ کاری، تاکید می کنم، هیچ کاری را بدون کارت پایان خدمت نمی توان انجام داد! فقط می خواهم اشاره ای به بوروکراسی وحشتناک و قوانین پر پیچ و خم آن بکنم. شما هر باری که به نظام وظیفه می روید باید انتظار این را داشته باشید که واقعیت مثل سیلی محکمی به گوش شما بخورد! فقط باید آرامش را حدالامکان حفظ کرد و در هزار توی دفاتر متعددش دنبال راه حلی گشت!
این هم مسلم است که بوروکراسی زیاد و دست وپا گیر بستر مناسبی را برای بروز رانت خواری و ارتشا فراهم می کند، هر چند این در یک سیستم نظامی مشکل تر به نظر می رسد. همین امروز یکی از آن آدم های زرنگ وقتی طول صف مقابلش را دید، به یکی از سربازهای آنجا که نامه رسانی بیش نبود، پیشنهاد «شیرینی» داد تا کار او را زودتر نزد جناب سرهنگ ببرد. اما سرباز ناگهان جا خورد و طوری که همه حضار در سالن می توانستند بشنوند، فریاد زد:« من ۳۷ روز بیشتر به خدمتم نمونده! می خوای به جای اینکه به خونه ام برم تو زندان بیافتم؟»، «زندان چرا؟!»، «بیا بریم حفاظت تا بگم چرا!»
من که خدا رو هم شکر می کنم که این بار هم کارم پیش رفت و فعلاْ دیگر گذرم به میدان سپاه نخواهد افتاد! تا اطلاع ثانوی...
