خزان مدیران

خبر کوتاه بود و به طرز بی‌رحمانه‌ای خشک و خالی: 4 مربی و 6 مدیر در 9 هفته اول لیگ برتر برکنار شدند. 4-6-9. سه عدد که لابلای عناوین احتمالاً مهم‌تر و نه چندان مهم‌تر گم شدند. باید به خبر دقیق‌تر شوی تا عمق فاجعه را درک کنی. چهار مربی و شش مدیر! در 9 هفته. وحشتناک است.

فرض را بر این می‌گذاریم که وضعیت مربیان در هیچ جای دنیا شاید خیلی بهتر از همتایان ایرانی‌شان نباشد. از نمونه‌هایی نظیر آرسن ونگر که بگذریم که همین یکی، دو هفته پیش 15 سالگی مربیگری‌اش در آرسنال را جشن گرفت، اصولاً شروع فصل پاییز در دنیای فوتبال به «خزان مربیان» معروف است. مربیان بخت‌برگشته‌ای که بعد از گذشت تنها چند هفته از آغاز فصل جدید، به خاطر نتایج ضعیفی که گرفته‌اند، اسیر مدیرانی کوته‌بین می‌شوند و با دریافت غرامت‌هایی سنگین و جیب‌های پرپول باشگاه را ترک می‌کنند. جانشینان این مربیان اخراجی هم بدون اینکه برنامه و یا فلسفه خاضی داشته باشند، اغلب کار بیشتری نسبت به سلف‌شان از پیش نمی‌برند و آن‌چنان تفاوتی در نهایت به وجود نمی‌آید.

اما حالا در فوتبال ایران ما با پدیده نوین «خزان مدیران»هم روبرو شده‌ایم! با برکناری 6 مدیر در 9 هفته! در این میان سهم باشگاه مس کرمان، رکورد خارق‌العاده دو برکناری است. یعنی یک باشگاه فوتبال توانسته این شاهکار را خلق کند که در 9 هفته دو بار مدیرش را تغییر دهد. اما بدتر از آن اینکه در میان این شش برکناری دو تایش مربوط به دو باشگاه اصفهانی است. همان دو باشگاهی که در ایران نمونه‌ ثبات و مدیریت بلندمدت بودند و ثمره‌اش را در سال‌های گذشته دیده‌اند. همان‌هایی که ما تو این وانفسا دل‌مان به‌ آنها خوش بود، اما حالا علیرغم پیروزی در داخل میدان، سه-صفر بازنده می‌شوند. حالا دیگر در ذوب آهن و سپاهان هم مدیر امنیت شغلی ندارد.

حالا در فوتبال ایران، همان مدیرانی که پیش از این تهدیدی برای ثبات و امنیت برنامه‌ریزی و نگاه بلندمدتِ مربیان بودند، خودشان در معرض تهدید دید کوتاه‌مدت‌ مدیران ارشد خود می‌شوند. مدیران ارشدی که خود اغلب به خاطر روابط و رانت‌های سیاسی و غیرسیاسی صاحب یک کرسی در هیات مدیره می‌شوند. مدیرانی که در مدرک گرفتن از دانشگاه کم نمی‌گذارند و ادعای تحصیلات و دانش مدیریت را هم به وفور دارند، اما در اصل با این گونه تصمیمات پوپولیستی اهداف دیگری را دنبال می‌کنند، وگرنه کدام اصل مدیریت می‌گوید که مدیریت کوتاه‌مدت خوب است و جواب می‌دهد؟ کدام سازمان یا باشگاهی را شنیده‌اید که به جای برنامه‌ریزی استراتژیک، برنامه کوتاه‌مدت شش هفته‌ای داشته باشد؟

بحث من این نیست که این مدیرانی که برکنار شده‌اند، همگی مدیرانی کارکشته‌ای بوده‌اند که تنها قربانی یک نگاه غلط شده‌اند. نه، اما آنها چه کاری باید انجام می‌دادند که ندادند و جانشین‌شان حالا می‌توانند انجام دهند؟ آیا برنامه‌ای از آنها خواسته شده که ارائه نکرده‌اند و آیا مدیران جدید برنامه‌ای داده‌اند؟ پاسخ روشن است.

اصلاً در فوتبال ایران یک مدیر باشگاه چه وظایفی دارد؟ برنامه‌ بلندمدت بریزد و آن را با برنامه‌های عملیاتی میان‌مدت و کوتاه‌مدت اجرا کند؟ زیرساخت‌های باشگاه را توسعه دهد؟ توانایی‌های باشگاه در درآمدزایی را افزایش دهد؟ هزینه‌ها را کم کند؟ یا اینکه در عمر کوتاهی که دارد هر کاری از دست‌اش برمی‌آید انجام دهد تا تیم در جدول چند رده بالاتر قرار بگیرد؟ معلوم است که وضعیت مطلوب کدام گزینه‌ها را دربرمی‌گیرد و وضعیت موجود کدام‌ را.

مدتی است که رییس سازمان لیگ فوتبال دارد هشدار می‌دهد که وضعیت مالی باشگاه‌ها چیزی نزدیک به یک فاجعه ملی است. او حتی از تعطیلی لیگ برتر در میانه فصل هم سخن گفته. او سعی کرده با عدد و رقم ابعاد این فاجعه را روشن‌تر کند: به طور متوسط هر باشگاه در طول فصل 10 میلیارد تومان هزینه دارد. یعنی در مجموع 18 باشگاه چیزی در حدود 180 میلیارد تومان خرج می‌کنند. درآمد لیگ از محل فروش حقوق تلویزیونی و تبلیغات دور زمین و فروش حقوق نام‌گذاری لیگ، چیزی در حدود 40 میلیارد تومان است. هر باشگاه‌ هم به دلیل ضعف مفرط در بازاریابی، در خوش‌بینانه‌ترین حالت به طور متوسط دو، سه میلیارد تومان می‌تواند درآمدزایی کند. یعنی در مجموع 40 میلیارد تومان هم خود باشگاه‌ها دربیاورند. به عبارت دیگر در بهترین حالت لیگ 100 میلیارد تومان کسری بودجه بالا خواهد آورد. چیزی حدود 55 درصد. حالا این شکاف عظیم صد میلیارد تومانی را چگونه باید پر کرد؟ درآمد تلویزیونی و تبلیغات دور زمین که اصلاً دست باشگاه‌ها نیست و سازمان لیگ هم به دلیل بازار انحصاری و غیررقابتی تلویزیون در ایران و همچنین اوضاع اقتصادی مملکت، فعلاً بیشتر از این نمی‌تواند از این دو محل دربیاورد. می‌ماند افزایش درآمدزایی و کاهش هزینه‌های خود باشگاه‌ها.

تکلیف درآمدزایی که روشن است و بسیار بعید است که مدیران جدید نسبت به اسلاف‌شان توانایی بیشتر و برنامه ویژه‌ای برای بازاریابی و درآمدزایی داشته باشند. هزینه‌ها را هم که در این برهه از سال، چند هفته پس از آغاز، که همه قراردادها بسته شده، به سختی بتوان کاهش داد. سازمان لیگ خیلی تلاش کرد که از طریق قانون سقف قرارداد باشگاه‌ها  را به کاهش هزینه‌ها وادار کند، اما تا به حال چندان فایده‌ای نداشته. علت‌اش هم مشخص است. وقتی یک مدیر مجال اندکی دارد وعملکردش تنها با معیار نتیجه گرفتن تیم سنجیده می‌شود، او دیگر فرصتی برای فکر کردن به برنامه‌های مالی و بازاریابی بلندمدت و توسعه زیرساخت‌ها ندارد. در چنین شرایطی جابجایی دم به دقیقه مدیر عامل و سرمربی هم دست و پا زدنی بیش نیست.

فلسطین؛ فوتبال جلودار سیاست

تازه بعد از اینکه محمود عباس، رییس تشکیلات خودگردان فلسطین، درخواست عضویت این کشور در سازمان ملل را داده، خیلی‌ها را دیدم که دیروز در بازی دوستانه‌ی ایران با فلسطین در آزادی برایشان این سوال پیش آمده بود که چطور پس فلسطین تیم ملی فوتبال دارد وقتی هنوز در سازمان ملل به عنوان کشور مستقل به رسمیت شناخته نمی‌شود؟

خب داستان این است که فیفا همیشه تعداد اعضایش از سازمان ملل متحد بیشتر بوده است. همین حالا  فدراسیون‌های 208 کشور عضو فیفا هستند، در حالیکه سازمان ملل متحد 193 عضو دارد. در اساسنامه‌ی فیفا آمده که هر فدراسیونی می‌تواند تیم ملی فوتبال تشکیل بدهد به شرط آنکه آن کشور در «جامعه‌ی بین‌المللی» به رسمیت شناخته شود، و نه الزامن در سازمان ملل.

فلسطین هم یکی از آن 15 کشوری است که فیفا آنها را به رسمیت می‌شناسد اما سازمان ملل نه. فیفا  10 سال است که فلسطین را به عضویت خود درآورده است. فلسطینی‌ها هم از فوتبال استفاده می‌کنند تا خود را به عنوان یک کشور مستقل نشان دهند و تیم ملی فوتبال این کشور فرصت خیلی خوبی را ایجاد کرده تا پرچم فلسطین را بالا بگیرند. چه با تیم ملی مردان‌شان، چه با تیم ملی زنان.

در ماه مارس امسال برای اولین بار یک مسابقه‌ی رسمی در خاک فلسطین برگزار شد. در بازی برگشت مرحله‌ی مقدماتی المپیک 2012 لندن بود که تیم امید فلسطین در استادیوم «فیصل الحسینی» الرّام، روستایی در شمال شرقی بیت‌المقدس، میزبان تایلند بود و این تیم را یک بر صفر شکست داد و تنها در ضربات پنالتی بود که شکست خورد.

در ژوییه نیز اولین بازی مقدماتی جام جهانی در فلسطین برگزار شد. تیم ملی فلسطین  پس از اینکه بازی رفت را دو بر صفر از افغانستان برده بود، در بازی برگشت با یک تساوی یک-یک در الرّام توانست به مرحله‌ی دوم راه پیدا کند. در مرحله‌ی دوم باز این تایلندی‌ها بودند که برای بازی برگشت باید به کرانه‌ی باختری سفر می‌کردند. این بار تیم ملی تایلند پس از اینکه در بانکوک با تنها یک گل فلسطین را مغلوب کرده بود، در استادیوم فیصل الحسینی یک مساوی 2-2 گرفت و به مرحله‌ی سوم صعود کرد.

ریاست فدراسیون فوتبال فلسطین بر عهده‌ی جبریل رجوب است. او مشاور امنیت ملی یاسر عرفات بود و حالا یکی از اعضای ارشد فتح است. رجوب در عین حال ریاست کمیته ملی المپیک فلسطین را هم برعهده دارد. همین که شخصی مثل رجوب بر مسند ریاست فوتبال قرار گرفته، نشان می‌دهد که فلسطینی چه اهمیتی به فوتبال می‌دهند. لیگ فوتبال فلسطین در کرانه‌ی باختری از فصل 11-2010 حرفه‌ای شده (لیگ نوار غزه جداست)، یک تیم ملیِ فعال زنان و یک تیم ملی مردان دارد که روز به روز بهتر می‌شود. بازی دوستانه‌ی دیروز مقابل ایران هم یک گام دیگر در این پیشرفت بود. هر چند این تیمی که هفت گل از ایران خورد، ظاهرن چند بازیکن اصلی خود را به دلیل اینکه پاسپورت اسراییلی دارند، نتوانسته به تهران بیاورد.

در نکوهش بی‌تفاوتی

جنجال‌ها و واکنش‌هایی که پنج سال پیش شکل گرفت، اصلن قابل‌قیاس نبود با تحملِ حذف دردناک سپاهان. آن سال، سالِ خیلی بدی برای فوتبال ایران بود. حذف پرهیاهو در مرحله‌ی اول جام جهانی 2006 آلمان، بعد تعلیق کامل فوتبال ایران توسط فیفا به دلیل دخالت دولت در اخراج رییس فدراسیون، چند ماه بعد از آن هم حذف استقلال از لیگ قهرمانان آسیا پس از «بحران فکس». افکار عمومی در آن زمان خیلی سخت با این جور مسائل کنار می‌آمد. چنین اتفاقاتی سخت‌تر قابل‌پذیریش بود.

اما حالا احساس من این است که افکار عمومی انگار راحت‌تر با این جور افتضاحاتی که در ورزش ایران به بار آورده می‌شود، کنار می‌آید. در همین سه ماه گذشته دو تا از این اقتضاح‌ها را داشتیم؛ یکی حذف تیم ملی امید در مقدماتی المپیک و دیگری هم حذف سپاهان در مرحله‌ی یک‌چهارم نهایی لیگ قهرمانان آسیا، که هر دو به خاطر استفاده از یک بازیکن محروم و در نهایت باخت سه بر صفر علیرغم پیروزی در زمین، رقم خورد.

این دو ناکامی از آن افتضاحات سال سیاه 85 در فوتبال ایران، اگر بدتر نباشد، قطعن کمتر دردناک نیست. اما دست‌کم برای من این طور به نظر آمد که راحت‌تر از کنار این فجایع گذشته‌ایم. حالا از این دست خبرها که می‌شنویم به یک پوزخند و چند مزاح تلخ بسنده می‌کنیم. انگار عادت کرده‌ایم، پوست‌کلفت‌تر شده‌ایم. اما نباید از این جور کوتاهی‌ها و سهل‌انگاری‌ها برآشفته و برافروخته شویم؟ این عادت کردن خطرناک نیست؟

خب وقتی که یک چیزی تکرار می‌شود طبعن یا قبح‌اش می‌ریزد یا برای آدم عادی می‌شود. بعد هم در این پنج سال اتفاقات زیادی توی این مملکت افتاده است. خیلی چیزها عوض شده. حالا هم که در روزگاری که وقتی سه هزار میلیارد تومان اختلاس می‌شود و بعد از هفته‌ها نهایتن فقط یک مدیر بانک برکنار می‌شود و یکی دیگر از کشور فرار می‌کند، چرا باید خون آدم از کوتاهی یک باشگاه فوتبال و حذف دردناکِ ناعادلانه با وجود برتری بر حریف، به جوش بیاید؟ این بی‌تفاوتی و لاقیدی از خود آن افتضاح بدتر است...