در این مطلب که برای روزنامهی «تماشا» نوشتهام، تحلیل کردهام که چه شد که لژیونرهای ژاپنی جای لژیونرهای ایرانی را در آلمان گرفتند؟***
از سال 1997 که علی دایی و کریم باقری به آرمینیا بیله فلد رفتند تا همین پارسال که علی کریمی یک نیمفصلی در شالکه بازی کرد، دیگر عادت کرده بودیم که هفتهبههفته شنبهها، گاهی هم یکشنبهها، بازیهای بوندسلیگا را لحظه به لحظه دنبال کنیم ببینیم این نسل طلایی فوتبال ما گل کاشتهاند یا نه.
از دایی و مهدی مهدویکیا و وحید هاشمیان و علی کریمی گرفته که حضور طولانیتر و افتخارآمیزتری داشتند، تا کریم باقری که تکگلهایش با آن شوتهای استثنایی در پیراهن سفید و آبی آرمینیا را باید چند روز صبر میکردیم تا پنجشنبه شبها در تلویزیون ببینیم و هنوز هم به یاد مانده، علیرضا منصوریان که چند سالی در باشگاه خاص سنت پائولی در دسته دوم توپ زد و ما به خاطرش هر روز روزنامه عامهپسند مورگنپست را مجبور بودیم ورق بزنیم، علی موسوی که گاهی در تیم پرطرفدار فورتونا کلن در دسته دوم خوش میدرخشید و یک چند تایی گل زد، مهدی پاشازاده که از بایر لورکوزن به تیم منتخب جهان هم رسید، اما بدشانسی و آسیبدیدگی اماناش ندادند، و خداداد عزیزی که اگر بیقرار نبود، حالا از آن تکبازی محشر جلو بایرن مونیخ و گلزنی و دریبل الیور کان در پیراهن تیم بزرگ افث کلن، حالا خاطرات غرورانگیز بیشتری برایمان به جا میگذاشت. بازیها و گلهای دایی با پیراهن هرتا برلین و بایرن مونیخ در لیگ قهرمانان، فرارهای مهدویکیا در هامبورگ و آن گل جاودانهاش به یوونتوس در لیگ قهرمانان و فریادهای «مییییدی....میییییدی» طرفداران پرشور هااسفاو برای او و وحید هاشمیان، یکی از بهترین لژیونرهای ایران، که در یک فصل بوندسلیگا 16 گل زد و برایش از بلندگوهای استادیوم بوخوم صدای هلیکوپتر پخش میکردند. 16 گلی که ضامن انتقالاش به بایرن مونیخ و از آنجا به هانوفر 96 شد. حالا همه اینها برایمان خاطره شدهاند.
یادم هست آن اوایل پخش مستقیمی هم در کار نبود. برای تماشای چند دقیقه از بازیهای دایی و باقری در آرمینیا و خداداد در کلن، باید چند روزی صبر میکردیم. اینترنت از حالا هم سرعت و محدودیت بیشتری داشت و دسترسی به روزنامههای آن طرف اصلاً آسان نبود. هنوز دستگاه فکس بهترین وسیله برای دستیابی به یادداشت و مقالاتی بود که نشریات آلمانی در مورد بازیکنان تازه وارد ایرانی بوندسلیگا مینوشتند. که آن هم باید امیدوار میبودیم که به چشم دوستان و بستگان بخورد و آنها بریده آن جراید را برایت فکس کنند. پخش مستقیم با انتقال غرورآفرین علی دایی به بایرن مونیخ آغاز شد و اوضاع اینترنت و سایتهای روزنامههای روی شبکه جهانی وب هم سال به سال بهتر میشد.

هر عکس و هر خبر و گزارشی آن موقعها حکم طلا را در مطبوعات ورزشی ایران داشت. اما حالا بیش از 10 سال از آن فصلهای بوندسلیگا میگذرد و بوندسلیگا هم به اندازه دنیای فنآوری اطلاعات دچار یک تحول شده است. برای اولین بار ایران هیچ لژیونری در بوندسلیگا حضور ندارد. اشکان دژآگه را هم که نمیشود لژیونر حساب کرد چون محصول خود بوندسلیگاست، تازه هنوز یک ثانیه هم هنوز پیراهن تیم ملی را به تن نکرده است.
10 لژیونر ژاپنی
همزمان با افول ستارههای ایرانی، ستارگان دیگری از آسیا در بوندسلیگا طلوع کردهاند. از شرق دور، بیشتر از ژاپن. در حالیکه در آن سالهایی که ایرانیها در دسته اول و دوم بوندسلیگا جولان میدادند، ژاپنیها نهایتاً به هیدتوشی ناکاتا در پارما و نائوهیرو تاکاهارا که همبازی مهدویکیا در هامبورگ بود میبالیدند. اما حالا آنها بیش از 20 بازیکن در لیگهای بزرگ اروپا دارند که 10 تایشان در بوندسلیگا توپ میزنند. لیگی که حالا دوباره در ردهبندی یوفا پس از لیگ برتر و لالیگا، سومین لیگ قدرتمند اروپاست. و برخلاف لژیونرهای ایرانی که اغلبشان نیمکتنشین بودند و بیشتر نقش «ژوکر» را داشتند، برخی از این بازیکنان ژاپنیها از ستونهای اصلی تیمشان به حساب میآیند.
مثل شینجی کاگاوا، مهاجم 22 ساله که یکی از ارکان اصلی قهرمانی بوروسیا دورتموند بود و امسال هم نقش برجستهای در تیم یورگن کلوپ دارد. مانند آتسوتو اوچیدای 23 ساله که شالکه با تکیه به او در دفاع راست فصل پیش قهرمان جام حذفی شد و تا نیمهنهایی لیگ قهرمانان بالا آمد. هر چند در این فصل با وجود رقیبانی آلمانی و سرخت پنج بار به میدان رفته و با شالکه حالا سوم جدول است. یا شینجی اوکازاکی 25 ساله که از نیمفصل پیش به اشتوتگارت رفت و در اواخر چند گل مهم زد تا خیال قهرمان سال 2007 بوندسلیگا از بابت ماندن در دسته اول راحت شود. در این فصل هم او توانسته اعتماد برونو لابادیا را برای قرار گرفتن در ترکیب اصلی بدست بیاورد و سه گل هم در نیمفصل اول زده است.
مثل ماکوتو هاسبه، کاپیتان 27 ساله تیم ملی ژاپن و هافبک سابق تیم اوراوا ردز که فلیکس ماگات اعتقاد عجیبی به او دارد و در این فصل هم از ستونهای تیم ولفسبورگ است. یا هاجیمه هوسوگای هافبک 25 ساله ملیپوش که از وقتی که در اواسط فصل گذشته به تیم کوچک افث آوگسبورگ رفت و با این تیم قهرمان دسته دوم شد و آن را برای اولین بار به دسته اول بوندسلیگا رساند، هفته به هفته در ترکیب آوگسبورگ اجتنابناپذیرتر شد تا اینکه در این فصل یوس لوهوکای، سرمربی هلندی تیم برای ماموریت دشوار بقا در بوندسلیگا روی او حساب میکند.
ژوکرهای ژاپنی در بوندسلیگا که بیشتر روی نیمکت مینشینند نیز توموآکی ماکینو مدافع 24 ساله افث کلن، یوکی اوتسو مهاجم 21 ساله بوروسیا مونشنگلادباخ، کیشو یانو مهاجم 27 ساله فرایبورگ و تاکاشی اوسامی پدیده تازه فوتبال ژاپن است که بایرن در 19 سالگی نمیتوانست از او بگذرد. آخرین لژیونر ژاپنی نیز تاکاشی اینویی هافبک هجومی 23 ساله و از ستونهای تیم بوخوم در دسته دوم بوندسلیگاست.
چرا بازیکن ژاپنی؟
اما دلیل مهاجرت این همه به بازیکن ژاپنی به آلمان چیست؟ چرا ژاپن حالا این تعداد لژیونر دارد اما ایران دیگر یک بازیکن هم ندارد؟ یک عامل وسوسهکننده برای استخدام بازیکن ژاپنی، همواره مسالهی اقتصادی و بازاریابی بوده است. با خریدن بازیکن ژاپنی، شما وارد یک بازار بزرگ میشوید که دیوانه فوتبال است و بعد از میزبانی جام جهانی در سال 2002 و موفقیتهای خیرهکننده در سالهای اخیر، دیوانهتر هم شده است. یک بازار که بسیار متمول است و مطبوعات مجنونی دارد که برای پوشش اخبار دو بازیکن چند خبرنگار و عکاس به آن کشور میفرستند تا آنجا مقیم شوند. یادم هست زمانی که در نیمهنهایی 2004 ایران در نیمهنهایی جام ملتهای آسیا در پنالتی به چین باخت و ما افسوس پنالتی چیپ یحیی گلمحمدی را میخوردیم، فرانس بکنباوئر به عنوان رییس کمیته برگزاری جام جهانی 2006 آلمان در مصاحبهای گفت این به نفع کشورش است که یک سال بعدش میزبان جام کنفدراسیونها هم بود و حالا یا چین در آن جام شرکت میکرد یا ژاپن، که در هر صورت برای آلمانیها پربرکتتر از ایران بودند. اما استفاده از بازیکنان ژاپنی، فراتر از منافع اقتصادی است.
در قیاس با ایرانیها، ژاپنیها از لحاظ فرهنگی هم خود را راحتتر برای زندگی آزاد در اروپا سازگار میکنند. مشکلاتی که بعضی از بازیکنان ایرانی در اروپا به وجود آوردند، هنوز به یاد مانده است. یک دلیل دیگر این است که بازیکنان ژاپنی بدون شک حرفهایتر از همتایان ایرانیشان هستند. آنها از لیگی به بوندسلیگا میروند که سال به سال استانداردهایش به لیگهای بزرگ اروپایی نزدیکتر میشود. در حالیکه بازیکنان ایرانی تمرین کردنشان هم تفاوت زیادی با اروپاییها دارد. یادم میآید وقتی در اولین فصلی که علی کریمی به بایرن مونیخ رفته بودم، به مونیخ رفتم تا تمرینات او و اولین بازیاش در پیراهن بایرن را مقابل اشتوتگارت در جام اتحادیه ببینم، در یک روز بارانی شاهد این بودم که فلیکس ماگات در حالیکه بقیه بازیکناناش را بعد از تمرینات آمادگی جسمانی به دو تیم تقسیم کرد تا بازی کنند، علی کریمی را که بدن ناآمادهتری داشت همچنان در زمین کناری گذاشت تا تک و تنها با مربی بدنساز به تمریناتش ادامه دهد.
یک مزیت دیگر که بازیکنان ژاپنی نه تنها نسبت به بازیکنان ایرانی دارند، این است که خود را صددرصد وقف برنامههای مربی میکنند و کاملاً در خدمت تیماند و بسیار اثربخش. چند وقت پیش تلویزیون آلمان برنامهای داشت که علت اینکه باشگاههای آلمانی به بازیکنانی ژاپنی این قدر روی آوردهاند را بررسی میکرد. میهمان برنامه هم ماکوتو هاسبه بود و او به همین مساله اشاره داشت که اصولاً ژاپنیها از لحاظ فرهنگی این گونه از خودگذشته و پرتلاشاند و شاید این خصیصه را آلمانیهای برنامهمحور خیلی دوست دارند.
اما مهمترین دلیل اینکه حالا ژاپنیها جای ایرانیها را در بوندسلیگا گرفتهاند، برنامهریزی درست و بلندمدت در فوتبال پایهشان است. چنین ویژگیهای شخصیتی و فنیای که برای بازی در اروپا و پیشرفت در لیگهای بزرگی چون بوندسلیگا لازم است را نمیتوان در بزرگسالی به یک بازیکن آموخت. این خصیصهها را بازیکن در سنین کودکی و نوجوانی فرا میگیرد و ملکه ذهناش میشود، و در حالیکه ژاپنیها با یک برنامه بلندمدت حالا میوههایش را میچینند و چنین بازیکنانی را پرورش دادهاند که از ارکان اصلی قهرمان بوندسلیگا میشوند، فوتبال ایران هیچ سیستم و برنامه استراتژیکی در بخش پرورش استعداد نداشته تا این جای خالی بزرگ ستارگان نسل طلایی دهه پیش را در بوندسلیگا پر کنند.